!!!...وبلاگ یک پسر بد
تلاشم اینکه همین چند لحظه ای که هستی میزبان خوبی برات باشم تا شاید دوباره برگردی
وقتی عدالت برقرار میشود مرد فقیری بود که همسرش کره درست می کرد و ان را به یکی از بقالی های شهر می فروخت.ان زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویی می ساخت مرد هم در ازای انها مایحتاج خانه را می خرید.روزی مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت انها را وزن کند.هنگامی که انها را وزن کرد اندازه هر کره 900 گرم بود.عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمی خرم تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن انها 900 گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما که ترازویی نداریم.ما یک کیلو شکر از شما میخریدیم و ان یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم. با هم برویم گدایی گدایی در خانه ای را کوبید و گفت:نانی بدهید که گرسنه ام.اهل خانه گفتند:امروز نان نداریم.گدا گفت:میوه ای برایم بیاورید.گفتند:میوه هم نداریم.گفت:پس حداقل قدری اب بدهید.گفتند:هنوز سقا اب نیاورده است.گدا گفت:حال که چنین است قدری روغن بدهید.گفتند:روغنمان کجا بود؟؟؟گدا گفت:ای بیچاره ها پس چرا در خانه نشسته اید؟؟؟برخیزید تا به اتفاق هم به گدایی برویم. بیل گیتس پولدارترین مرد جهان و صاحب شرکت مایکروسافت به همراه خانواده اش برای صرف شام به رستوران رفتند.بعد از خوردن غذا بیل گیتس ۵ دلار به عنوان انعام به پیشخدمت داد اما پیش خدمت ناراحت شد.بیل گیتس که متوجه ناراحتی پیش خدمت شده بود گفت:چه اتفاقی افتاده که ناراحتی؟پیشخدمت گفت:من متعجب شدم که در میز کناری پسر شما ۵۰ دلار به من انعام داد اما شما که پدر او هستید و پولدارترین انسان روی زمین فقط ۵ دلار انعام میدهید!؟!؟!؟ گیتس خندید و گفت:او پسر پولدارترین مرد روی زمین است و من پسر یک نجار ساده ام...!!! زوج زشت وزیبا مردی زشت رو زنی زیبا داشت.روزی زن به او گفت:یقین دارم که من و تو هر دو اهل بهشتیم.مرد گفت:ازکجا می دانی؟زن گفت:از انجا که تو همیشه چهره زیبای مرا می بینی و شکر می گویی و من روی زشت تو را می بینم و صبر می کنم و صابران و شاکران هر دو اهل بهشتند. صورت حسابی برای یک مادر![]()
![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
| Design By : Pars Skin |

